تبليغاتX
...رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

...رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان با دگران وای به حال دگران...

همچو اسطوره های دلتنگی گریه کردم برای رفتن تو

همچو یوسف شدی و دستانم چنگ زذ جسم و روح و دامن تو

روحم از جسم خاکیم خسته من به دنبال جسمی از عشقم !!

میشود عاشق شما باشم ؟ میشود همچو روح درتن تو...؟

روز اول تو عاشقم شدی و شعله زذ عشق در میان دو لب

روز اول من عاشقت شدم و از همان لحظه من شدم زن تو ..

این تمامی زندگیم بود در حصار وجود من اما

ترک کردی دل مرا وقتی ! من شدم از تو در خودم من تو

خستگی گریه خودکشی ِ رفتن ! من دوباره ز خواب میپرم و

تو دوباره کنار من خوابی ! دست من حلقه دور گردن تو...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:7 PM توسط ساقیه|

پلنگ و ماه و کتان و شما سه تا نقطه

تمام خاطره ها گریه ها  سه تا نقطه

چو نوح میشوی و  روی اشک های من

تو میروی چه بدون وفا سه تا نقطه

من از نگاه به قابی که روی میزم هست

پرم ز گریه های بی صدا سه تا نقطه

نماز حاجت من یک قنوت گریه ولی

نماز حاجت تو یک دعا سه تا نقطه

غروب میشود و من دوباره دلتنگم

برای چشم و نگاه شما سه تا نقطه

تو همچو قیس بنی عامری که میگیری

دو انتقام ز لیلا چرا؟ سه تا نقطه

یکی برای جنون و خیانت لیلا

یکی برای غرور و جفا سه تا نقطه

تو نیستی که ببینی چه میکشم بی تو

که بی تو من شده ام بینوا سه تا نقطه

به روی دفتر خود مینویسم اینن را که

به عشق  او شده ام مبتلا . . . 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:25 PM توسط ساقیه|

شنیده ام که پلنگان ز ماه میترسند

تمام مردم کنعان ز چاه میترسند

از آن شبی که دلم را تو دربه در کردی

تمام عاشقان ز اشتباه میترسند!

شکنجه بیشتر از این که من کتان و تو ماه

و جسمهای کتان ها زماه میترسند

شدم برای تو بی بی و غافل از اینکه

تمام برگ های دل ز شاه میترسند

به یک نگاه دلم عاشق دو چشمی شد

که شاعران همه از این نگاه میترسند

جنون و مرگ دو راه از برای عاشقها

و عاقلان همه از این دو راه میترسند....

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:8 PM توسط ساقیه|

انار های دلم کال مانده روی دست

ولی هنوز به امید عشق فردی هست

و من به یاد انار دلم شبی خوردم

کمی شراب ز جام نگاه مردی مست

همان شبی که پر از حس عاشقی گشتم

همان شبی که عشق و عاشقی پیوست

انار قرمز قلبم چو لاله ای زیبا

حجوم سرخ دلش را به قلب مردی بست!

هزار و سیصد و پنجاه روز بعد از آن

دلم چو شیشه ای از روی درد عشق شکست

انار های دلم کال مانده بی عشقت

ولی تو رفته ای و مانده دست روی دست...

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 1:38 PM توسط ساقیه|

بهار سال جدیدم چو خنده های تو شد

تمام جسم و وجودم پر از صدای تو شد

چه چشم های قشنگی بهار شادی من

که بی هوا دل من مست و مبتلای تو شد

چه عاشقانه برای تو من غزل گفتم

چه شاعرانه دلم بی دلیل جای تو شد

صدای بارش باران ؛بهار؛ یادت هست؟

که ناگهان دل من غرق در فضای تو شد!

به این بهار قسم عشق با تو شیرین است

تو آمدی و وجود و دلم فدای تو شد !

 

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 11:37 PM توسط ساقیه|

این روزها تا میایی سرت را بخوارونی صدایی از اتاق پذیرایی میگه : بیا کمک !! البته این در مورد من صادق نیست چون امسال اونقدری که باید کمک نکردم !!

اما در کل این عید واسه ما عید نمیشه با این همه کاری که سرمون ریخته ! دیگه چه عیدی چه کشکی ؟ آخه شما که نمیدونید استاد تاریخ ادبیات ما چه استادیه !

!! آخه نمیدونید ترم قبل چند نفر رو انداخته (منظورم از درسه ها !!)آخه چهار تا تحقیق که باید همش مثل پایان نامه باشه و حفظ صد و سی تا بیت انصافه ؟؟

یکی نیست بگه استاد من !! عزیز من !! گل من !!

نکن این کارارو ! (یعنی در واقع کسی جرات نداره که بگه !)

تنها چیزی که به شخصه دلم رو به اون خوش کردم نمایشگاه کتاب اردیبهشت ماه و کتاب جدید سید مهدی شجاعی و مصطفی مستور !!!

در واقع به قول حافظ :

 هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت              (زنگ تاریخ ادبیات میکند ریش دلم )

  1. البته این بیت حافظ که توسط بنده تضمین شده مربوط به ترم جاری است.
  2. میدونم شاید درک نکنید اما شما که استاد تاریخ ادبیات ما رو ندیدید!!!

در هر صورت عیدتون مبارک

شادیتون روز افزون!

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 1:7 PM توسط ساقیه|

تو میروی و من فقط به در نگاه میکنم

به پای تو نشسته ام من اشتباه میکنم

نرو که بعد تو دلم به شب روانه میشود

نرو بمان که روز را چو شب سیاه میکنم

هزار پیک و خشت و دل شکست بی صدا ولی

منی که بی بی غمم تو را چو شاه میکنم

به روی پل هوایی و نگاه بی طلوع من

تو میروی ... خودکشی و... من گناه میکنم

تو میروی و من تو را به گریه میسپارمت

برای بار آخرین فقط نگاه میکنم...!

نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 1:2 PM توسط ساقیه|

کنار رد پای من دورد پای گم شده

دو رد پا که رفته از کنار "مای" گم شده

دو رد پا که شکل آن چو تکه های قلبم است

دو رد پا، دو رد پا درین صدای گم شده

کجا رها شدم ز او و پر زدم به این قفس

که گفت لحظه ی وداع به من "رهای گم شده "

چقدر جسم من پر از وداع و یاس و فلسفه

چقدر روح من پر از حصار های گم شده

تمام زندگی من تهی ز رد پای او

تهی ز خنده های من درین هوای گم شده

چقدر خسته از غمم ،چقدر پر ز ماتمم

کجاست کولبار من درین فضای گم شده

میان حجم خنده ها دوباره گریه میکنم

برای این دو رد پای بی خدای گم شده

تمامی فرشتگان دوباره بغض میکنند

به پای دختری بنام " مبتلای گم شده "

کنار من دو رد پا ، دو رد پا که گم شده

دو رد پا که رفته همچو آشنای گم شده!

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 11:58 AM توسط ساقیه|

 کم کم به این نتیجه رسیدم رها شوم

از عشق های خاکی و غم ها جدا شوم

بعد از تو باز توبه برایم بهانه شد

تا مثل قبل از دل و جان با خدا شوم

از من گذشته ای و به هیچم رسانده ای

تو خواستی برای دلت بینوا شوم

یک لحظه چند خاطره از ما به ذهن ماند

این قصد من نبود که یک ماجرا شوم

من مضطرب زخستگی و درد رفتنت

اما نخواستم به جنون مبتلا شوم

از چشم های خسته ی من میروی ولی

هرگز گمان مبر که بی تو شکل "ما" شوم

گفتی تو مثل من نمیشوی تو عاشقی

شاید که با مرور زمان چون شما شوم

تو میروی و سمت چپم بغض میکند

تو میروی و کاش درین گریه جا شوم

سجاده پر ز گریه های من شده ولی

کم کم به این نتیجه رسیدم رها شوم
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 12:44 PM توسط ساقیه|

آسمان رنگ تلاطم به خودش میگیرد اما

تو کجا در دل من دفن شدی ؟

در هبوط از همه ی ثانیه ها ....

تو کجا و تو کجا و تو کجا ........؟

نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 2:15 PM توسط ساقیه|


آخرين مطالب
» اسطوره ی دلتنگی
» سه تا نقطه
» ترس
» انار قرمز کال
» آمدی......
» عید امسال من
» تو میروی و...
» رد پا
» نتیجه ی تلخ
» ناگهانی


Design By : Pichak